هفتمین شب فیلم مستند در گالری سروناز شیراز و با همکاری خانه اردیبهشت اودلاجان تهران، شامگاه ۲۷ آبان ۱۴۰۴، با نمایش دو مستند «سرکوهی» ساختهٔ محمد ناصریراد و «اجاق» به کارگردانی علی بلندنظر در نگارخانهٔ سروناز شیراز برگزار شد و شبی بهیادماندنی را برای علاقهمندان سینمای مستند رقم زد. هر دو فیلمساز از چهرههای فکور و هنرمند شیرازند؛ ریشهدار در فرهنگ ایلیاتی و وارث سنتهای نغمه و حماسه. اگرچه موضوعات دو فیلم در ظاهر مستقل است، اما هر دو در حوزهٔ مردمنگاری و فرهنگ شفاهی شیراز و نواحی جنوبی فارس جای میگیرند. سرکوهی؛ نغمهای از رگوریشه در آغاز نشست، محمد ناصریراد دربارهٔ انگیزهٔ ساخت فیلم گفت: «بهخاطر رگ و ریشهٔ مادری و نغمههای ایلّاتی که از کودکی در گوشم بوده، همیشه منتظر فرصتی بودم تا ادای دین کنم و این آوازها را ثبت کنم.» او سپس به حاجحسن کرمی شیرازی—راوی و حامل اصلی موسیقی مقامی سرکوهی—اشاره کرد: «حاج حسن میگفت از کودکی این آواز در گوشش بوده. من هم همینطور؛ با همین نغمهها شکل گرفتهام. وقتی فرصت پیش آمد، دیگر دریغ نکردم. از سال ۱۴۰۰ بهصورت تخصصی دنبالش رفتم.» در جریان پژوهش میدانی، ناصریراد دریافت که این نغمهها شاخهای از موسیقی مقامیاند که در نواحی مختلف فارس و استانهای مجاور با نامهای متفاوت شنیده میشوند. او در این مسیر با استادانی نیز آشنا شد؛ از جمله آقای جعفرزاده، سازنده و نوازندهٔ برجستهٔ نی. حاصل کار، مستندی است که از دل زندگی حاجحسن برمیآید؛ نه پرترهای روتوششده، بلکه ورود به جهان زیستهٔ یک هنرمند روستایی، بیآنکه کارگردان بخواهد او را رسمی، بزکشده یا خارج از زیست طبیعیاش نشان دهد. بازتاب مخاطبان یکی از تماشاگران با احساسی دوگانه گفت: «با دیدن فیلم، حس غریبی داشتم؛ آمیزهای از شادی و حزن، نزدیکی و دوری. اگر من هم ریشهام در این اقلیم است، سهمم در پاسداشت این موسیقی چیست؟» دیگری به اصطلاح «حُزن خوش» اشاره کرد؛ جوهر موسیقی ایرانی که در عین اندوهگین بودن، نیرویی زنده و تأثیرگذار دارد و همین ویژگی آن را شنیدنی و ماندگار میکند. سایه موسیقی یا پررنگی شخصیت؟ یکی از مخاطبان معتقد بود شخصیت حاجحسن گاهی موسیقی را تحتالشعاع قرار میدهد. ناصریراد توضیح داد: «در ابتدا قرار بود متخصصان دربارهٔ مقامها حرف بزنند؛ اما در نهایت تصمیم گرفتم نغمه را از زبان یک حامل اصیلِ سنت بیان کنم. شاید موسیقی کمی زیر سایهٔ شخصیت رفته باشد، اما آگاهانه بود؛ میخواستم ارتباطش با مخاطب گرم و مستقیم باشد.» در گسترهٔ سرزمین کارگردان توضیح داد که این نغمهها تنها متعلق به شیراز نیستند: «در خراسان، قم، اراک، سمنان و جاهای دیگر هم نمونههایی از آن شنیده میشود. متأسفانه هنوز در فهرست میراث ناملموس ثبت نشده است.» او تأکید کرد: «هرکدام از ما سهمی در حفاظت از این میراث داریم. من سهمم را با ساخت فیلم ادا کردم؛ دیگری میتواند برای فرزندش لالایی سرکوهی بخواند، یا پژوهشی منتشر کند. مهم این است که ضرورت حفظ آن را حس کنیم.» اجاق؛ آتشِ ماندگار ایل علی بلندنظر، کارگردان مستند «اجاق»، گفت که از نوجوانی با تصویر و سینما خو گرفته و یکی از دلایل اصلی این علاقه، زندگی و معاشرت با ایل قشقایی بوده است: «بیشتر فیلمهایی که دربارهٔ قشقاییها ساخته شده، نگاه از بیرون بوده. میخواستم ایل را از درون روایت کنم.» چرا اجاق؟ «اجاق» در باور ایل قشقایی مفهومی چندوجهی دارد: مرکز خانواده، نماد تداوم نسل و نشانهٔ زایندگی. بلندنظر گفت: «از سوی دیگر، آتش در تاریخ باستان ما هم جایگاه بنیادی دارد. شاید آتش، حلقهٔ اتصال گذشتهٔ ایران با امروزِ ایل باشد.» او هدف دیگری را نیز روشن بیان کرد: «میخواستم خودِ این پیران و راویان را ثبت کنم. از زمان فیلمبرداری تا امروز، چند نفرشان از میان ما رفتهاند.» زن و اجاق اگرچه در برخی باورهای سنتی، تداوم اجاق به فرزند پسر نسبت داده میشود، بسیاری از مخاطبان بر نقش محوری زنان تأکید کردند. یکی از بانوان قشقایی گفت: «در ایل، این زنان هستند که اجاق را آماده میکنند و در مرکز خانه میگذارند.» بلندنظر نیز با استفاده از تصویر و میزانسن، این نکته را برجسته کرده است: حضور دختران و زنان، چه در قابهای ساکت و چه در گفتگوها، بهگونهای است که «زمینیت» و واقعیت زیست آنان را نشان میدهد. یکی از زیباترین لحظهها، سخن گفتن زن سالخوردهایست که کلامش چنان موزون است که گویی شعر میخواند. تداوم سنت یکی از جوانان قشقایی گفت: «سنتها از بین نرفتهاند؛ فقط شکلشان تغییر کرده. اجاق گاز آمده، اما باور اجاق هنوز زنده است. پدربزرگم که فوت کرد، چهار روز اجاق خانهاش را روشن نگه داشتیم.» نکات فنی و هنری یکی از مخاطبان تأکید کرد که فیلم «اجاق» از نظر انسجام، ترکیب رنگ و مونتاژ بسیار موفق است؛ بهویژه تلفیق رنگ نارنجی آتش با قالیها. در سوی دیگر، دربارهٔ «سرکوهی» بحثی دربارهٔ انسجام ساختاری و مرز میان فیلم مستند طراحیشده و مستند لحظهنگار** شکل گرفت. برخی معتقد بودند تنوع موضوعی، انسجام درونی فیلم را کمرنگ کرده؛ برخی دیگر یادآور شدند که مستند در ذات خود شکار لحظههاست. این اختلاف نظر، مثل همیشه، نشان از تنوع رویکردها در سینمای مستند دارد. لحظهٔ اوج؛ رقص آتش به باور بسیاری از حاضران، سکانس پایانی «اجاق» نقطهٔ کمال فیلم است: ترکیب حیرتانگیز رقص آتش با رقص زنان، تدوین دقیق، و شورِ امیدی که در قابها جریان دارد. این سکانس، چکیدهٔ جهانبینی فیلمساز و اوج همکاری کارگردان، فیلمبردار و تدوینگر است. سخن پایانی علیرضا منیری، از فعالان فرهنگی شیراز، ضمن تبریک به هر دو فیلمساز گفت: «در روزگاری که سینمای ما با کمبود پژوهش روبهروست، بلندنظر و ناصریراد فیلمهای خود را بر پایهٔ پژوهش دقیق ساختهاند. این ارزشمند و قابل تقدیر است.» هفتمین شب فیلم، شبی بود برای یادآوری میراث فرهنگی جنوب ایران و نشان دادن این حقیقت که هنوز در میان جوانان این سرزمین، کسانی هستند که آتش اجاقها و نغمههای کهن را زنده نگاه میدارند.
|