|
بررسی ها نشان می دهد عزمی برای اصلاح الگو کشت نیست جهش تولید گندم با کدام آب؟ ✍️ زهرا وصالی، ابتکارجنوب// تحلیل سیاستی بر «نقشه جامع جهش تولید گندم در فارس» در بستر بحران آب، ساختار مصرف و تجربه جهانی در زمانی که بحران آب، نفس زمین را گرفته و دشتهای ایران یکییکی به کویر بدل میشوند، تیترهایی چون «پرواز ۵۰ هزار تن بذر بر فراز دشتهای فارس» بیشتر از آنکه نویدبخش باشند، پرسشبرانگیزند. گزارش ایرنا از برنامهریزی گسترده برای جهش تولید گندم در استان فارس، در نگاه نخست، تصویری از عزم ملی برای خودکفایی غذایی ترسیم میکند؛ اما در لایههای زیرین، پرسشی جدی را به میان میکشد: با کدام آب؟ استان فارس، با همهی ظرفیتهای کشاورزیاش، سالهاست با بحران شدید منابع آبی دستوپنجه نرم میکند. دشتهای ممنوعه، چاههای خشکشده، و افت سطح سفرههای زیرزمینی، زنگ خطر را سالهاست به صدا درآوردهاند. در چنین شرایطی، گسترش سطح زیر کشت گندم آن هم در ۴۱۵ هزار هکتار ، اگر بدون ملاحظات اقلیمی و منابع پایدار آب باشد، نه جهش تولید، بلکه جهش بهسوی فاجعه است. در گزارش آمده که مکانیزاسیون گندم در فارس از میانگین کشوری بالاتر است؛ اما ماشینآلات پیشرفته، بدون آب، تنها آهنی گرانقیمتاند. افزایش بهرهوری، بدون تأمین پایدار منابع، به سرابی میماند که در نهایت، کشاورز را با زمین خشک و بدهیهای سنگین تنها میگذارد. تأمین ۵۰ هزار تن بذر گواهیشده، اقدامی ارزشمند است؛ اما بذر، تنها آغاز راه است. اگر خاک تشنه باشد و آب نباشد، بهترین بذرها هم به بار نمینشینند. آیا در کنار این «پرواز بذر»، فکری برای «فرود آب» هم شده است؟ اجرای ۱۲۰ طرح علمی و ترویجی، در ظاهر نشانهای از برنامهریزی دقیق است؛ اما اگر این طرحها بر پایه دادههای واقعی منابع آب نباشند، بیشتر به عددسازی شباهت دارند تا علممحوری. علم، زمانی معنا دارد که با واقعیتهای اقلیمی همراستا باشد، نه در تقابل با آن. از طرفی دیگر بر اساس دادههای رسمی، در سال ۱۴۰۲ مجموع مصرف آب در استان فارس از ۷ میلیارد مترمکعب فراتر رفته که ۸۹ درصد آن در بخش کشاورزی مصرف شده است. این در حالیست که ۹۳ درصد دشتهای استان در وضعیت ممنوعه یا بحرانی قرار دارند و نرخ فرونشست زمین در برخی مناطق به مرز هشدار رسیده است. در چنین بستری، سیاستگذاری برای افزایش تولید گندم، بدون پیوست آبی و اقلیمی، مصداق بارز تصمیمگیری در خلأ منابع است تصمیمی که نهتنها بحران را حل نمیکند، بلکه آن را به تعویق میاندازد و تشدید میکند. آنچه در گزارشهای رسمی غایب است، برآورد هزینه–فایدهی این طرح است. تأمین دهها هزار تن بذر، کود، سوخت، ماشینآلات و یارانههای حمایتی، میلیاردها تومان از منابع عمومی را میبلعد. اما آیا این سرمایهگذاری، در مقایسه با واردات هدفمند گندم یا انتقال تولید به استانهای با ظرفیت آبی بالاتر، توجیهپذیر است؟ آیا صرف این هزینهها برای تولید گندمی که با آب زیرزمینی بحرانی آبیاری میشود، عقلانی است؟ یا ما همچنان درگیر سیاستهایی هستیم که «تولید به هر قیمت» را بر «پایداری به هر قیمت» ترجیح میدهند؟ نکته دیگر اینکه یکی از خلأهای جدی در این طرح، فقدان سازوکارهای شفاف برای پایش و پاسخگویی است. چه نهادی مسئول ارزیابی اثرات آبی این طرح است؟ آیا دادههای برداشت، افت سطح آب، و عملکرد واقعی کشت بهصورت عمومی منتشر میشوند؟ اگر نه، چگونه میتوان از اثربخشی یا آسیبزایی آن سخن گفت؟ در غیاب داده، سیاستگذاری به حدس و گمان بدل میشود و این، در شرایط بحرانی، خطرناک است. نقش رسانهها در این میان حیاتی است. رسانهها نباید صرفاً بازتابدهنده تیترهای تبلیغاتی باشند، بلکه باید با تحلیلهای فنی و اقلیمی، به شفافسازی و مطالبهگری کمک کنند. در عصر بحران، وظیفه رسانهها نه فقط اطلاعرسانی، بلکه روشنگری است. پرسش از «با کدام آب؟» باید به یک مطالبه عمومی بدل شود. **چرا اولتیماتوم فقط برای صنعت است؟** در آییننامه اجرایی بند «ب» ماده ۳۹ قانون برنامه هفتم توسعه، صنایع پرمصرف موظف شدهاند ظرف سه سال، مصرف آب خود را به منابع غیرمتعارف مانند پساب یا آب شور منتقل کنند. این الزام، در سطح ملی اقدامی ضروریست. اما در استانی مانند فارس که صنعت تنها ۱.۵ درصد از آب را مصرف میکند، تمرکز صرف بر صنعت، بدون مداخله در کشاورزی که ۸۹ درصد منابع را میبلعد، نوعی انحراف از مسئلهی اصلی است. چرا اولتیماتوم ملی به صنایع داده میشود، اما کشاورزی همچنان مصون میماند؟ آیا ملاحظات اجتماعی و سیاسی، مانع از مواجهه صریح با واقعیتهای اقلیمی شدهاند؟ آیا میتوان بحران را مهار کرد، بیآنکه بزرگترین مصرفکننده را به پاسخگویی و تغییر واداشت؟ تا نگاه کشاورزی تغییر نکند، تا کشاورزی از یک «حق مسلم» به یک «مسئولیت مشترک» بدل نشود، هیچ سیاستی با سختگیری بر صنعت نمیتواند تراز آبی کشور را اصلاح کند. عدالت آبی، بدون شجاعت در بازتعریف نقش کشاورزی، ممکن نیست. نگاهی به تجارب جهانی نشان می دهد که در استرالیا، پس از خشکسالی هزاره، دولت با اجرای بازار آب، سهمیهبندی هوشمند و سرمایهگذاری در بازچرخانی، توانست مصرف را کاهش دهد و بهرهوری را افزایش دهد. اسپانیا با اصلاح الگوی کشت و توسعه آبیاری قطرهای، مصرف آب کشاورزی را تا ۳۰ درصد کاهش داد. در سنگاپور، بیش از ۴۰ درصد آب مصرفی از طریق بازیافت پساب و آب باران تأمین میشود. اتحادیه اروپا نیز با دستورالعمل چارچوبی آب (WFD)، بر مشارکت ذینفعان، پایش مستمر و مدیریت ریسک خشکسالی تأکید دارد. در همه این کشورها، اصل مشترک این است: توسعه، تنها زمانی پایدار است که با اقلیم و منابع همراستا باشد. **راهحل: برنامه نجات آبخوانها** فارس، پیش از آنکه به نقشه جهش تولید نیاز داشته باشد، به یک «برنامه نجات آبخوانها» نیاز دارد. برنامهای که با مشارکت ذینفعان، سهمیهبندی برداشت، انسداد چاههای غیرمجاز، بازچرخانی منابع، و توقف طرحهای توسعه سطح زیر کشت در دشتهای بحرانی طراحی شود. این برنامه باید با آموزش کشاورزان، مشروطسازی یارانهها به بهرهوری آبی، و شفافسازی دادهها همراه باشد. بدون چنین برنامهای، هر طرح توسعهای حتی با بهترین نیتها در نهایت به همان نقطهای ختم خواهد شد که امروز ایستادهایم: فشار بیوقفه بر آب زیرزمینی، به هر بهایی. و در پایان بعد از سالها مطالعه تخصصی بر روی آبخوان می گویم که آبخوانها، زیربنای امنیت ملی ما هستند. آبخوان صبور است. سالهاست که میبیند و چیزی نمیگوید. میبیند که چاهها هر روز عمیقتر میشوند، میبیند که بذرها بیپرسش از او در دلش کاشته میشوند، میبیند که سیاستنامهها، بیآنکه حالش را بپرسند، برایش نسخه میپیچند. و باز هم میبخشد. باز هم میسازد. باز هم میماند. اما صبر آبخوان، بیانتها نیست. بخشندگیاش مرز دارد. و ما، اگر همچنان چشم ببندیم، اگر همچنان بگوییم «فعلاً بکاریم، بعداً میبینیم»، اگر همچنان بهرهبرداری را با بهرهکشی اشتباه بگیریم، روزی خواهد رسید که زمین دیگر نای ایستادن نداشته باشد. آن روز، نه با فریاد، که با سکوت خواهد آمد. نه با سیل، که با خشکی. نه با انفجار، که با فرونشست. نه با طغیان، که با تهیشدن. پس پیش از آنکه دیر شود، پیش از آنکه مرگ آبخوانها ما را غافلگیر کند، باید در رفتارمان تجدیدنظر کنیم. باید طوری بهره ببریم، که هنوز چیزی برای بخشیدن باقی بماند. شاید وقت آن رسیده باشد که معیار افتخار را تغییر دهیم. دیگر نباید به وسعت کشتمان ببالیم، به تنها گندمی که کاشتیم، یا به تعداد تراکتورهایی که به دشت فرستادیم. باید به آنچه حفظ کردهایم ببالیم، نه آنچه مصرف کردهایم. به مقدار آبی که در آبخوان نگه داشتیم، به دشتهایی که از فرونشست نجات دادیم، به کشاورزانی که با کمترین آب، بیشترین بهرهوری را رقم زدند. اینهاست که باید شاخص افتخار ملی باشد نه تولیدی که بر دوش زمین فرسوده و آب نایاب بنا شده. بعنوان مثال در ادبیات رسمی، توسعه کشاورزی اغلب با افزایش سطح زیر کشت، رشد تولید، و ارتقای مکانیزاسیون سنجیده میشود. اما توسعه، اگر بر شانههای آبخوانهای رو به زوال بنا شود، نهتنها ناپایدار، بلکه فریبنده است. **توسعهای که آبخوان را نبیند، توسعه نیست.** توسعهای که فرونشست را نادیده بگیرد، توسعه نیست. توسعهای که به جای حفظ منابع پایه، آنها را قربانی کند، نه آیندهساز است، نه امنیتآفرین. بهجای افتخار به وسعت کشت، به میزان آبی که در آبخوان حفظ کردهایم ببالیم و به دشتهایی که از فرونشست نجات یافتهاند.بهجای تیترهایی چون "پرواز ۵۰ هزار تن بذر بر فراز دشتهای فارس" باید تیترها چنین باشند: «زمین تشنه است، نه مشتاق بذر» یا «تأمل کنید؛ آب را دریابید».
|