«نه میراث خوار ،که میراث دار گذشتگان باشیم!»//دکترعلی مندنی پور

دکترعلی مندنی پور

 

دیرزمانی است،ٍ«خانواده ای »کوچک اما نترس و پر جنب و جوش وناآرام،از قومی اصیل با خمیرمایه ی آریایی وپیشینه ای پر فراز و فرود ،فرهنگی پربار ،استوار ومقاوم چونان طبیعت خشن وزمخت پدر اجدادی اش ،در حاشیه جنوبی رشته کوههای زاگرس آنجا که در نقشه ی جغرافیای این کهن سرزمین «کهگیلویه و بویراحمدش»می نامند،در قامتی سبز و سرفراز ،بر پهنه ی گنجی از نعمتهای پیدا و پنهان خدادادی به وسعت سرزمین پدری روزگار گذرانده و می گذراند!جماعتی «صاف و صادق »که با همه آزادگی و مناعت طبع،از سر اجبار و ناخواسته «قیمومت»همسایگان حریص و قدرتمند را بر خویشتن در برهه ای از تاریخ این مرز و بوم گردن نهاده! و از این رهگذر وبه تعبیرنغز و پر مغز بزرگی از خیل بزرگان قوم «به نام مصلحت وبه کام قدرت!!؟ »بی اذن صاحب خانه عنان اختیار از کف با کفایتش در ربوده ،و به مثابه «هیزمی خشک»برای حرارت بخشیدن به خانه و کاشانه«دیگران»وابزاری در راستای رسیدن به خواسته های «نامشروع» ارباب قدرت و ثروت از وجودش بهره ها گرفته !به بهانه استقرار نظم و امنیت،آسایش و امنیتش را هدف قرار داده ،مصالح و منافعش را قربانی مطامع خویش نموده، و بسان« صغیری غیر ممیز !»که گوئی هرگز به سن رشد »نرسیده باشد با وی رفتاری کودکانه داشته اند!!.کوتاه زمانی بعد، چنانکه تاریخ روابط اجتماعی _سیاسی این دیار به نیکی و نیک نامی از آن یاد می کند ،«مادر»نحیف و رنج دیده خانواده ،هم اوکه نماد مهر بود و وفاداری و شهامت ودر بینش و منش و روش ،الگوی فرزندان ،و دستهای پینه بسته و چهره تکیده اش نشانه ای آشکار از زخمه های کاری روزگار .تهیدست بزرگ منشی که همه ی افتخارات دیروز و داشته های امروزمان یادگار ،ماندگار اوست.عزمش را جزم ،اسب راهوارش را زین ،و در عین همدلی ،هماهنگی و اتحاد با فرزندان و دوستداران و جویندگان هویت خانواده ،با دستانی خالی و تکیه بر خویشتن خویش ،علی رغم موقعیت شکننده و جایگاه نچندان شناخته شده اش! غرولندهای بی جا ،حسادت هاو اعتراض های بی پایه و بی مایه ی «رقیبان» و به ویژه همسایگان«طماع، قدر قدرت و صاحب نفوذ »را که در گذر زمان و به تجربه نشان داده بودند ،چشم دیدنش را نداشته و هرگز از رشد و پیشرفتش خشنود نبودند !به جان خرید «کاری کرد کارستان» و به قول معلم بزرگ و وارسته ،شادروان محمد خان بهمن بیگی هم او که سهم بسزایی در بالندگی و رشد و تعلیم و تربیت این خانواده بر عهده داشت .«بویراحمد آنقدر دست به ماشه برد و پای در رکاب فشرد تا از دهستانی، استانی ساخت». حرکت سازنده ای که در گذر از مسیری سخت و پر دست اندار ،با همت تمامی دلسوختگان سرانجام به روشن شدن اجاق خانه انجامید و چشم اندازی از امید به آینده ی بهتر را نوید داد.و از این رهگذر چنانکه رسم «عیاران »این سرزمین بوده است «آرش وار »همه ی توانش را در چله ی کمان گذاشت و جان بر سر راه جانان نهاد!

با این حال قبل از اینکه به این پرسش کلیدی پاسخ دهیم که با میراث گذشتگان چگونه برخورد کرده ایم ؟

وقت آن رسیده ،از خود بپرسیم، آیا نسل جوان امروزی جامعه ما به خوبی قدر رو قیمت و ارزش واقعی میراث به جای مانده از گذشتگانمان را لمس و درک کرده است ؟نه از سر خوش بینی و یابد بینی که با واقع بینی اذعان کنیم: آثار و نشانه ها و پیام های ملموس موجود در روابط اجتماعی در قالب فرهنگ مردم بویژه در بعدمعنوی آن در مقام مقایسه با چند دهه گذشته حکایت از موقعیتی تلخ دارد و آن اینکه نسل جوان بنا به علل وعواملی چند که کم و بیش با سوابق و ریشه های آن آشناییم ،آنگونه که باید عظمت نقش و جایگاه پیشینیان را درک نکرده است!صادقانه به داوری بنشینیم ،حرجی برفرزندان ما بار نیست ،و نمیتوان آنان را به بی تفاوتی و نا آگاهی متهم کرد .اتهام بر ما وارد است و مذمت متوجه ما و عیب از ماست ، که نخواسته ویا بهتر بگوییم نتوانسته ایم گسست بین نسلی را شناسایی و پیش ازظهور و بروز آسیب ترمیم نموده ،فاصله ها را از بین برده ،پیوند نسل حاضر را با نقش و جایگاه پیشینیان برقرار و تاریخ و هویت و افتخارات گذشته را به آنها بشناسانیم!.بدیهی است تمامی این آسیبها،کاستیها و بی تفاوتی ها با هر توجیهی ولو به ظاهر منطقی ! هرگز نمی تواند سرپوشی باشد بر ناسپاسی ها و قدرناشناسی هایمان نسبت به گذشتگان !از یاد نبرده ونبریم که پیشینیان از «هیچ» برایمان همه چیز ساختند ،آبرو ،اعتبار،حیثیت و هویت .اما، ما چه کرده ایم ؟ از آن همه چیز به کجا رسیده ایم ؟اندوخته هامان در این عرصه چیست؟مگر نه اینست که هر کس به گذشته اش زنده و هر ملتی به هویتش پاینده ؟

جا دارد به مصداق کلام زیبای «من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق»

منزلتشان را ارج گذاشته ،زحماتشان را پاس داشته و برای همیشه قدردانشان باشیم.

 

 

تاریخ درج :  1394/3/3

تعداد بازدیدها : 303

ارسال نظر